من آن جوانهء سرسبزم، کنار کندهء خشکیده
سر از سکوت برآورده، به سوی نور روییده
منم بشارت فردایی، که دشت باز بپاخیزد
و سرزمین نیاکان را، به رنگ زندگی آمیزد
منم منم که سکوتم هم، دلیل وحشت دیوان شد
منم منم که وجودم هم، ترک به عمر زمستان شد
من آن شکوه بهارانم، که با امید بیآغازد
هزاره های حوادث را، به گور خاطره ها ریزد
*
بخوان سرود بهاران را، به ضرب مطرب بارانی
برقص و مست و گل افشان شو، به سبک باد بهارانی