۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

این سیه‌باز، بس نخواهد کرد...

اول: مجید، از دوستان خوشفکر و نویسندگان نیم‌نما، شعر کوتاه و زیبایی در وبلاگش گذاشته است. من هم به استقبالش رفتم و به او پاسخ دادم:

این سیه باز، بس نخواهد کرد
دوری از خار و خس، نخواهد کرد

تیرگی، همچو قیر چسبنده است
مستبد، قلچماق و یکدنده است

جامعه، مثل برج تقطیر است
جای قیر و سیاهی آن زیر است

مایعاتِ سبک، بخار شدند
اسبِ آزادگی، سوار شدند

قیر مانده است و مردم بدبخت
قیر، چسبَد به ظرف دنیا، سخت

در دلش جز تفاله و شن نیست
شستشویش به آب ممکن نیست

آبِ پاکیزه، نیست حلالش
بدتر از قبل می‌کند حالش

تیغ و تهدید هم کمی بد نیست
گرچه اندازه اش بدین حد نیست

مایعاتِ رها ز بند، بیار
از همان ها که رفته اند، بیار

تا که حلش کنند و پاک کنند
ناپدیدش  از آب و خاک کنند

میهن ما، اسیر بیماری است
راه حلش، کمی فداکاری است

*******************

دوم: مقاله ای در روزنامه اینترنتی نیم نما نوشته ام. مایل بودم دوستان بخوانند و نظر و نقدشان را در آنجا مطرح کنند. به نظرها جواب خواهم داد:  چرا ایرانیان از اختلاف‌‌‍‌نظر مضطرب میشوند؟