اول: مجید، از دوستان خوشفکر و نویسندگان نیمنما، شعر کوتاه و زیبایی در وبلاگش گذاشته است. من هم به استقبالش رفتم و به او پاسخ دادم:
این سیه باز، بس نخواهد کرد
دوری از خار و خس، نخواهد کرد
تیرگی، همچو قیر چسبنده است
مستبد، قلچماق و یکدنده است
جامعه، مثل برج تقطیر است
جای قیر و سیاهی آن زیر است
مایعاتِ سبک، بخار شدند
اسبِ آزادگی، سوار شدند
قیر مانده است و مردم بدبخت
قیر، چسبَد به ظرف دنیا، سخت
در دلش جز تفاله و شن نیست
شستشویش به آب ممکن نیست
آبِ پاکیزه، نیست حلالش
بدتر از قبل میکند حالش
تیغ و تهدید هم کمی بد نیست
گرچه اندازه اش بدین حد نیست
مایعاتِ رها ز بند، بیار
از همان ها که رفته اند، بیار
تا که حلش کنند و پاک کنند
ناپدیدش از آب و خاک کنند
میهن ما، اسیر بیماری است
راه حلش، کمی فداکاری است
*******************
دوم: مقاله ای در روزنامه اینترنتی نیم نما نوشته ام. مایل بودم دوستان بخوانند و نظر و نقدشان را در آنجا مطرح کنند. به نظرها جواب خواهم داد: چرا ایرانیان از اختلافنظر مضطرب میشوند؟