۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

واقعیت را بخواهی ...

واقعیت را بخواهی این جهان وارونه است
من دلیلش را نمی‌دانم، ولی اینگونه است

تشنه هر سو می‌دود، آنجا سرابی بیش نیست
مار هرجا می‌رود، بر سرسرایش پونه است

* * *

من نمی‌دانم چرا، اما جهان سر راست نیست
راه هرچیزی از آن سمتی که او پیداست، نیست

هرکسی چیزی که می کوشد بیابد، تا که یافت
ناگهان پی می‌برد این، آنچه او می خواست، نیست

* * *

هر که کارش بیشتر، حمالی اش افزون‌تر است
آنکه بالا می‌رود، در انتها، مادون‌تر است

محتسب مست است و مست از محتسب هشیارتر
دلقک از تعزیه خوان، غمگین‌تر و محزون‌تر است

* * *

با کلاغ بد صدا کاری ندارد هیچ کس
بلبلِ زیبا و خوش خوانی؟ بفرما در قفس

با همه وارونگی‌ها، لاف شادی می‌زنند
اهل توجیهند مردم، اهل توجیهند و بس