۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه

شیطنت های مهلا

برای مهلا
دختر کوچک هادی
که پدرش را به سربازی برده اند
حالا که می روی به سفر بی اجازه ام
من هم خودم مهندس عمران و سازه ام*

طرحی کشیده ام برای تمام اتاق ها
حتی اتاق تو، شده حالا مغازه ام

می خواهم آفتاب بتابد به زیر مبل
مشغول بازسازی میزی قراضه ام

برهم زدم تمام قوانین قبل را
اینک منم که در صدد انتفاضه ام
...

حالا که فکر می کنم انگار خسته ام
آتشفشانِ یخ زده و بی گدازه ام

دیگر دلم گرفته از این اغتشاش ها
بابا، بیا که منتظر نانِ تازه ام
------------------------------------------------------------------------------------------
*هادی مهندس سازه است