۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

تذکرة الحضرات، فی احوال شیخنا و لقمان عصرنا الاوباما- زیَّد الله آرائه

آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» وِرا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.

آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.
نظم:
هرچند بر او چهره اطفال نهادند
بر باطن او خصلت دجال نهادند

این است همان پیرزن خدعه گر شهر
هرچند که در کنج لبش خال نهادند

آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند
در کاسه ما جمجمه و بال نهادند
 …
تمَّت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸